ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام
 
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو

موسیقی افزایش قدرت ذهن موسیقی افزایش قدرت ذهن
بسیار مؤثر در افزایش سطح نبوغ آگاهی و قدرت ذهن
۱۰۰۰ جای دیدنی دنیا
مجموعه فوق‌العاده زیبا از ۱۰۰۰ جایی که قبل از مرگ باید دید!
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 10 مهر ماه سال 1387
تبریک دوگانه عید فطر

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

آمدن عید رمضان و رفتن ماه رمضان را از دو جهت باید تبریک گفت:

یکی از این جهت که عید رمضان آمده است و نماز عید و تبریک گویی و دیده بوسی و خوشحالی به همراه دارد.

یکی دیگر از این جهت که ماه رمضان رفته است و دیگر مجبور نیستید به خاطر سیگارکشیدن و آب خوردن و جنبیدن دهان دیگران در کوچه و خیابان و دانشگاه و غیره حرص بخورید. راستی که فرهنگ و اخلاق ما آنقدر زیادی کرده است که می توانیم به عنوان یکی از محصولات غیرنفتی به دیگر کشورها هم صادر کنیم. حالا هر چقدر هم که بعضی ها گوش بلندگو را به درد بیاورند که ما مردم خیلی خیلی با فرهنگی داریم، اما «چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است؟»




 
سه شنبه 15 مرداد ماه سال 1387
نوشتاری در باب ترجمه خوانی قرآن

یکی از سوالهایی که خیلی در جامعه متداول است این است که چه نیازی هست که ما قرآن را به عربی بخوانیم و معنایش را نفهمیم. حتی بعضی ها که به نظرشان عربی خواندن فایده ای برایشان ندارد، به خواندن ترجمه فارسی قرآن روی می آورند و بعد از مدتی هم آن را رها می کنند، و در نتیجه هم از متن عربی قرآن دور می شوند و هم از ترجمه فارسی آن، درحالیکه مرحوم پدر بزرگ من که فقط سواد کمی قرآن خواندن و بیشتر قرآن گوش دادن داشت، تا آخر عمر هم با همان متن عربی قرآن که معنایش را کامل نمی دانست مانوس بود.

چند سالی است که در کتاب فروشی ها کتابی هست به نام «قرآن فارسی» اثر استاد الهی قمشه ای. یک بار از روی کنجکاوی یکی شان را دیدم. متن عربی قرآن به طور خیلی ریز و ناخوانا به این اندازه که رفع تکلیف شده باشد، در ابتدای کتاب آورده شده بود و سپس ترجمه فارسی شروع می شد، فارغ از متن عربی.

کتابی دیگر هم هست به نام «گلی از بوستان خدا» که ترجمه ای آزاد از قرآن بود و در هر صفحه هم متن قرآن در گوشه ای از صفحه به طور ریز آورده شده بود. البته مدتی است که گویا این دست ترجمه ها تمام شده. نمیدانم که چاپ جدید نشده اند یا به خاطر عدم آوردن متن عربی به صورت درشت و خوانا، اجازه چاپ نگرفته اند.

این را بگذارید کنار اینکه در افغانستان بعد از طالبان هم که کشتزار افیون و آزمایشگاه تبلیغ مسیحیت و ترویج خلافکاری از جنس غربی و موسیقی و سکس شده است، قرآنی چاپ شد که سر و صدا هم کرد به نام «قرآن پاک» به زبان دری و بدون متن عربی.(منبع)

ادامه مطلب ...

 
شنبه 29 تیر ماه سال 1387
شوق انگلیسی گفتن و نوشتن

بعضی ها شوق سرشاری دارند برای انگلیسی گفتن و نوشتن! گرچه خیلی از دانشجویان خصوصا در رشته های مهندسی پس از ورود به دانشگاه به خاطر عرف نه چندان مطبوعی که پا گرفته است، اعداد را با رسم الخط لاتین می نویسند، اما در دوران پیش از دانشگاه و در بین محصلین دبیرستانی نوشتن اعداد به صورت لاتین مرسوم نیست. با این حال یکی از همکلاسی های دوران دبیرستان ام بود که اصرار زیادی داشت اعداد را با رسم الخط لاتین بنویسد و چون تازه کار بود، قاطی میکرد و یکی در میان انگلیسی و فارسی می نوشت. یک بار معلم ریاضی پیش دانشگاهی هم نامردی نکرد (یا کرد) و با حالتی تمسخرآلود به این دوست ما گفت: «راحت باش. فارسی بنویس!»

از شوق انگلیسی نوشتن که بگذریم، شوق انگلیسی حرف زدن هم گاه دردسر ساز میشود. خانم معلمی داشتیم که عادت داشت مدام در کلامش از کلمات انگلیسی استفاده کند. آن هم کلماتی که معادل معمول و متعارف فارسی دارند. ما هم که مستمعینش بودیم مدام باید در ذهن خودمان تجزیه و تحلیل میکردیم که کدام کلمه انگلیسی است و کدام فارسی و مدام بین انگلیسی و فارسی در حال دوران بودیم. آخر سر هم گویا برخی محترمانه از استاد مربوطه خواهش کردند که یا انگلیسی درس دهد، یا فارسی و خیال ما و خودش را راحت کند.

شوق انگلیسی گفتن و نوشتن وقتی آدم را زیاد مشمئز میکند، که بعضی مسئولین هم گرفتارش شوند. سالها بود که در شهرداری تهران مرسوم شده بود که به جای کلمه «پارک» از «بوستان» استفاده کنند اما مثل اینکه پارک کم کم به بوستانها برمیگردد. امروز از جایی به جای دیگر میرفتم که تابلوی بزرگی همان حوالی تپه های عباس آباد نظرم را به خود جلب کرد: «پارک بهشت مادران» البته در اخبار امروز شنیدم که استفاده از دوربین و موبایل دوربین دار در این بوستان زنانه ممنوع شده است. من که نمیدانم فلسفه حصارکشی بخشی از فضای سبز تپه های عباس آباد و اختصاص آن به بانوان چه بود. اما امیدوارم فیلم ها و عکس های این مجموعه تفریحی تا چند وقت دیگر سر از بی فرهنگی اینترنت و بلوتوث در نیاورد. اما از همه اینها که بگذریم کاش کسی برایمان توضیح میداد که این همه شوق انگلیسی گفتن و نوشتن آن هم در بین مسئولین خدمات شهری که چنبة بین المللی و دیپلماتیک ندارند، برای چیست؟  

تتمه: غرض از نوشته فوق آن نبود که بگویم همه کلمات دخیل انگلیسی و فرانسه و ... را از زبانمان بیرون بریزیم. اما دلیلی هم ندارد که کلمات متداولی مثل «ناجا» و «بوستان» و «اتوبوس تندرو» را با «پلیس» و «پارک» و «BRT» جایگزین کنیم.


 
جمعه 21 تیر ماه سال 1387
نامگذاریهای معکوس

بعضی اسمها با مسمایشان اصلا نمیسازند. میخواهند شخصی را تکریم و تمجید کرده باشند اما بدتر تحقیر و تمسخرش میکنند. مثلا چند سال پیش شنیدم که یک آسایشگاه بیماران اعصاب و روان به نام شهید نواب صفوی نامگذاری شده بود، که البته وزیر سابق بهداشت دستور تعویض این نام را دارد.

دیروز گذرم به اطراف کرج افتاد. جایی بین محمدشهر و ماهدشت که جای شما خالی چقدر هم سرسبز و باصفا بود. در جاده بین محمدشهر و ماهدشت تابلوی بزرگی جلب توجهم کرد که بزرگ رویش نوشته شده بود: زایشگاه دکتر علی شریعتی

ناخودآگاه خنده ام گرفت. هرچه فکر کردم نفهمیدم ربط زایش و زایشگاه با مرحوم دکتر شریعتی چیست؟ 


 
جمعه 14 تیر ماه سال 1387
نوشتاری در باب جوکهای ما ایرانیها

یکی از عاداتی که در بین ما ایرانیها خیلی رایج است جوک گفتن است. گرچه لطیفه گویی و بیان بعضی نکته ها در قالب طنز و کنایه هنر جالبی است که خیلی از ایرانیها از آن بهره برده اند، اما این حجم جوک و اس ام اس در بین مردم ما که هدفی جز خندیدن و خنداندن را دنبال نمیکنند، نشانه مبارکی نیست. این نشان میدهد آدمهایی که برای چند ثانیه خندیدن و قهقهه زدن دست به دامان این همه جوک و اس ام اس میشوند، یک اشکال ذاتی دارند که یا نمیتوانند بی بهانه متبسم باشند یا آنکه از فرط غم و قصه هایشان دنبال قرص مسکنی به نام جوک میگردند. اکثر جوکهای ایرانی با عبارت (یه روز یه ترکه ) شروع میشود. به طور سنتی محور جوکهای رایج در ایران تمسخر ترکان است، گرچه گاه لرها و کردها و عربها و حتی فارسهای شهرهایی خاص نیز مورد مرحمت جوک پردازان قرار میگیرند. حتی آدمهای مذهبی تر که میخواهند جوکشان را گفته باشند و احیاناً گناهی هم نکرده باشند با اضافه کردن یک کلمه منافق، جوکشان را اینجور شروع میکنند (یه روز یه ترک منافق...)

در سالهای اخیر اس ام اس ها و جوکهای غیراخلاقی هم به بازار جوک گویی اضافه شده است که نشان از سست شدن ارزشها و باورهای اخلاقی و خانوادگی مردم ما دارد. چند سالی است که تمسخر شخصیتهای خاص سیاسی هم موضوع جوکها شده است که از یک طرف میتواند نشانگر نارضایتی مرم از برخی برنامه ها و اوضاع موجود باشد و از طرف دیگر نشان میدهد که گروهها و دسته های سیاسی در ایران برای از میدان خارج کردن رقیب تا چه اندازه غیراخلاقی و جلف عمل میکنند. اما انحراف جوکی در جامعه ما تا آن حد پیش رفته است که بعضی ها شوخی با آفرینش خداوندی و تمسخر پیامبران و مقدسات دینی را هم موضوع جوک کرده اند.

شاید چندتا از این دست اس ام اس ها روی موبایل خیلی از ما آمده باشد و ما هم بی توجه به اینکه با فوروارد کردن این دست اس ام اس تیشه به ریشه چه چیز میزنیم آنها را برای بقیه میفرستیم.

حاشیه 1: سازمان تبلیغات اسلامی که قرار است تبلیغ اسلام بکند!!!، هم یک گروه به نام (ماسک) را حمایت مالی میکند تا برای مردم اس ام اس مفید بفرستند. بعضی از این زحمات ماسک را میتوانید اینجا بخوانید.

حاشیه 2: یک وبلاگ خیلی توهین آمیز دیدم از یک علی الظاهر ترک، که گویا از بعضی جوک ها دردش گرفته بود، و برای تلافی وبلاگی راه اندازی کرده بود. جوکهایش را بخوانید تا متوجه شوید که تمسخر دیگر اقوام و زبانها اصلا خنده دار نیست. البته فکر نمیکنم این آدم ترک باشد، ولی جوکهایش درس خوبی به ما میدهد که دیگر جوک ترکی و لری و عربی و کردی و فارسی و ... را کنار بگذاریم.


 
شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387
چهره دینداری در محصولات صداوسیما

اخیرا پس از مدتها که از تبلیغ نهضت سواد آموزی در صداوسیما خبری نبود، تیزری تبلیغاتی برای تشویق باقیمانده بی سوادان جامعه به ثبت نام در نهضت سواد آموزی ساخته شده است که جالب توجه است. صفی از آدمهای باسواد به ترتیب در دفتری مقابل نام خود را امضا میکنند و در پایان صف که نوبت به آخرین فرد میرسد، او که فردی بیسواد است، با شرمندگی پای اسم خود را اثر انگشت میگذارد. تا اینجا این تبلیغ برای باسواد شدن اثر جالبی بود. اما نکته جالب توجه تر مشخصات ظاهری فرد بیسواد و شرمنده ای است که به جای امضا، اثر انگشت زد. او مردی است با ریش کمی بلند و یقه ای که مانند تیپ ظاهری برخی متدینین تا آخر بسته شده است. یعنی از ظاهر این فرد اولین چیزی که به ذهن متبادر میشود این است که او یک فرد متدین است که تصادفا یا عمدا بیسواد هم از آب درآمده است.

البته این اولین باری نیست که چهره دینداری در صداوسیما توام با بلاهت و بی فرهنگی و فرودستی و بیسوادی به نمایش گذاشته میشود یا آنکه تصویر دینداری محدود به نسلی از کهنسالان میشود. برای مثال در برنامه کودکانه رنگین کمان هنرپیشه طنزپردازی نقشی با عنوان دایی را بازی میکند. این نقش پیرمردی را به نمایش میگذارد که به ظاهرش نمیرسد، اهل نظافت نیست، گفتار و کردارش کمی ابلهانه و البته بامزه است، اما باز هم قیافه ای مذهبی برایش ترسیم شده است، یعنی ریشی بلند و پیراهنی روی شلوار و یقه ای بسته دارد که به هر حال تیپ متداول و متعارف برخی از متدینین جامعه ماست. نمایش چنین تصاویری از دینداری و دینداران بهترین ابزار برای مخدوش کردن سهوی یا عمدی جلوه دینداری در اذهان بینندگان و مخصوصا کودکان است و طبیعی است که اثرات تخریبی چنین برنامه هایی به مراتب بیش از اثرات سازنده برنامه های کلیشه ای است که مسئولان صداوسیما در دفاع از عملکرد خود به عنوان برنامه های مذهبی آمار و ارقام آن را مرتبا و مکررا ارائه میکنند.

در بسیاری از سریالها و فیلمهای خانوادگی صداوسیما - البته به جز سریالهای ماه رمضان- تمام زوایای روزمره زندگی شخصیتهای داستان به نمایش گذاشته میشود، اما حتی یک بار نماز خواندن، دعاکردن یا به مسجد رفتن این شخصیتها در داستان به نمایش گذاشته نمیشود یا اگر هم به نمایش گذاشته میشود، بیشتر محدود به افراد مسن تر میگردد.

حجاب نیز جایگاهی بهتر از این ندارد. حجاب چادر، روش متداول حجاب در بسیاری از خانواده های مذهبی است، اما در نمایشهای تلویزیونی به طور گسترده ای محدود به محیطهای خاصی چون زندان، دادگاهها، آرامگاهها و مجالس عزا میگردد یا آنکه به نسلی مسن تر و قدیمی تر یا طبقه ای فرودست نسبت داده میشود.

ترسیم اعتقادات دینی نیز در سریالهای مذهبی صداوسیما چندان بهتر از سریالهای غیرمذهبی نیست. مدتهاست که گرایش چشمگیری در روند سریال سازی صداوسیما به وجود آمده است که رو به سوی باطنی گری و فرار از عقلانیت و تفسیر مسیحی وار عقاید دینی دارد و به حوزه های ناشناخته و مناقشه خیزی چون جن و روح و شیطان روی آورده است و با تجسم و نمایش مخلوقاتی چون شیطان و روح و ترسیم رابطه ای غیرواقعی بین انسان و شیطان و ارواح میکوشد تا محتوای سریالها، خصوصا سریالهای به ظاهر مذهبی ماه رمضان را پر کند؛ مانند مجموعه های کمکم کن، او یک فرشته بود، آخرین گناه، اغماء و حلقه سبز.

آنچه که بیش از همه میتواند چهره دینداری را در مجموعه های تلویزیونی به نمایش گزارد، نه سخنرانی های مطول است و نه برخی برنامه های عزاداری که به مناسبتهایی چون محرم پخش میشود و نه درسهای فلسفی نه چندان آسانی که گاه شبکه قرآن از آنها بهره می جوید و نه سریالهای موسمی ماه رمضان که متاسفانه آنها هم به کلیشه زدگی ترسیم شیطان و تجسم روح گرفتار شده اند. مهم ترین ابزار، برنامه های کودک و سریالهای معمولی خانوادگی و تبلیغات روزمره تلویزیونی است، که نمونه ای از آنها مورد اشاره واقع شد.

آنچه که بیان شد تنها نمونه هایی از قلب چهره دینداری و ترسیم چهره ای ناخوشایند از دینداران بود. ترویج اصطلاحات و فرهنگ لمپنی در بسیاری از برنامه های طنز صداوسیما و حتی در کلام برخی مجریان برخی شبکه های رادیویی، فحاشی ها و دشنام گویی های بازیگران در مجموعه های تلویزیونی، استفاده از حجم بالایی از موسیقی پاپ برای تامین برنامه های رادیویی، برخی برخوردهای سبک و سخیف اجراکنندگان خصوصا در برخی شبکه های رادیویی، گریز محتوایی فیلمها و سریالهای تلویزیونی از ارزشهای خانواده سالم ایرانی به سمت هوسهای خیابانی و مخدوش نشان دادن ارزشهایی چون حرمت خانواده و احترام معلم از دیگر آسیبهایی است که برخی از محصولات صداوسیما را در بر گرفته است و البته مصدوم اصلی اش اخلاق و فرهنگ جامعه ایرانی خواهد بود، همان طور که تاکنون نیز چنین بوده است.

گرچه بسیاری از تولیدات سینما، در ترسیم چهره ای دفع کننده و حتی خشن و بی منطق از دینداری و هدم اخلاق و هتک ارزشها پیشتر از برخی برنامه های صداوسیما که در بالا بدان اشاره شد، حرکت میکنند، اما فراگیری صداوسیما و کم مخاطب بودن سینما از یک سو و مستمر بودن استفاده از صداوسیما از سوی دیگر، انحرافات ناشی از برنامه های ناسنجیده تلویزیونی را بسیار بیشتر از سینما میکند. علاوه بر این، این تصور رایج در بسیاری از مردم وجود دارد که ساخته های صداوسیما را دارای نوعی مشروعیت دینی میدانند، همین امر موجب تعمیق کج تابی های اخلاقی و اعتقادی ناشی از برنامه های تلویزیونی میگردد و ضرورت اصلاح روند جاری را افزونتر میکند.


 
یکشنبه 8 اردیبهشت ماه سال 1387
وحدت مسلمین و حرکت به سوی ایجاد قطب قدرت جهانی

           

            اهمیت وحدت اسلامی در جهان امروز

            وحدت مسلمین و یکپارچگی انسانی، جغرافیایی و سیاسی جهان اسلام یکی از اصول تأمین‌کننده بقای دولت مقتدر و یکپارچة اسلامی است. چنان که از مطالعة تاریخ در می‌یابیم بزرگ‌ترین ضربه‌ای که تمدن اسلامی از جانب غربیان متحمل شد پیدایش دولت های متعدد و کوچک ملی و از بین رفتن حکومت واحد و تجزیه امت واحد محمد به ملل محدود و ضعیف و وابسته بود. پروژة طولانی و حساب شدة ایجاد تفرقه و تفرق میان مسلمین که بیش از همه توسط جاسوسان و دست نشاندگان و مزدوران و مزوران انگلیسی و یهودی در کشورهای اسلامی دنبال شده است، به طرق گوناگونی چون تاسیس فرقه های دینی نظیر بابیت و بهاییت و دمیدن بر آتش ملی گرایی و عصبیت قومی و تحریک احساسات وطن پرستانه در میان مسلمین دنبال شده است و همچنان نیز ادامه دارد. پس از شکل گیری این جریان توطئه آمیز بود که راه برای نفوذ نظامی، اقتصادی، فرهنگی و دینی مسیحیان غربی و یهودیان صهیونیست در کشور‌های اسلامی باز شد. دولت‌هایی به ظاهر ملی ولی در باطن دست‌نشانده، وابسته و بی‌اقتدار در برابر بیگانگان، و سرکوبگر و دیکتاتور در قبال مردمان روی کارآمدند و اصول سیاست‌گذاری اسلامی در صحنة سیاست‌گذاری‌های دول‌ ملی رنگ باخت و راه برای انکسار قدرت جهان اسلام هموار شد.

ادامه مطلب ...

 
یکشنبه 25 فروردین ماه سال 1387
خلیج فارس عربی اسلامی فارابی و ...

این کشمکش نام خلیج فارس باز آتشش بالا گرفت. شاید آن روزی که رهبر ناسیونالیست مصر یعنی جمال عبدالناصر به خاطر تعصب عربی اش و شاید به خاطر لجاجت با ایران آن روز که پهلوی و عرب ستیز و حامی اسراییل بود این خلیج را عربی نامید فکر نمیکرد که فارسی یا عربی بودن خلیج این قدر کشمکش آفرین شود. واقعیت آن است که اعراب سالها خلیج فارس را خلیج عربی مینامیدند و ما هم نمیتوانستیم اعتراضی داشته باشیم چراکه به هر ترتیب این خلیج بخشی از آبهای سرزمینی آنها هم هست و آنها هم حق دارند که به آبهای سرزمینی خودشان هر نامی که خواستند اطلاق کنند همانطور که ما میتوانیم دریای کاسپین را دریای مازندران بنامیم یا اگر دلمان خواست دریای تهران بنامیم و کسی هم نمیتواند با ما مخالفتی کند.

اما مشکل از اینجا شروع شد که کثرت استفاده از این نام در میان اعراب و مراودات اقتصادی و تجاری آنها با دیگر کشورها و انبوه توریستها و گردشگران خارجی که به برخی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس سرازیر میشدند و رونق نمایشگاههای صنعتی و اقتصادی این کشورها دیگران را نیز متقاعد کرد که در کنار نام خلیج فارس نام خلیج عربی را هم به عنوان نام دوم برای این خلیج ذکر کنند. اول از نشنال چئوگرافیک شروع شد و الان هم در گوگل.

اما این Petiton برای گوگل هم بیشتر به سرکاری میماند. چون بعد از یک میلیون اعتراض ایرانی بعید نیست که petition دیگری راه بیفتد برای یک میلیون اعتراض عربی و دوباره نشستن Arabian Gulf در کنار Persian Gulf و داستان به همین منوال پیش رود.

اما به نظر میرسد در حال حاضر این خلیج عملا آمریکایی است چون آمریکا در اوج سکوت کشورهای عربی منطقه بیشترین بهره برداری نظامی را از این خلیج میکند.

اما نام دیگری هم برای این خلیج برخی اوقات شنیده ام به نام خلیج اسلامی. این یکی نام ریشه اش به جمال عبدالناصر نمیرسد. قدیمی ترین فردی که پیدا کردم که از این نام استفاده کرده باشد مرحوم شیخ صادق خلخالی است. بعضی وقتها به محمدعلی رامین دبیر سیاسی ائتلاف رایحه خوش خدمت که میگویند مشاور هولوکاستی رییس جمهور است هم چنین حرفی را نسبت میدهند. (العهده علی الراوی) اما  بیراه هم نیست مثلا میشود برای پایان گرفتن اختلافات و اتحاد و دوستی بیشتر با همسایگان جنوبی از نام خلیج فارابی استفاده کنیم. هم به فارسی میخورد و هم به عربی. نام یکی از دانشمندانی هم هست که ما میگوییم فارس بوده است و اعراب میگویند عرب بوده است. تجلیل از علم و مقام علما هم شده است. این یکی نام را به نام من ثبت کنید. شاید روزی به درد خورد.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 83695


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها